معنی رجلالشعر
6 بازدید
[ رَ جَ لُشْ شَ ] (ع ص مرکب) مرد فروهشته موی و یا آنکه موی وی میان فروهشته و مرغول باشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «رجلالشعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر