معنی رجف
8 بازدید
[ رَ ] (ع مص) جنبانیدن چیزی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). جنباندن چیزی را پس متحرک شدن و مضطرب گشتن آن بشدت، گویند: جاءنا شیخ ترجف عظامه. (از اقرب الموارد). || لرزانیدنِ تبْ کسی را. (از ناظم الاطباء). || لرزیدن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی) (مصادراللغة زوزنی). سخت جنبیدن چیزی. (از ناظم الاطباء). جنبیدن. (منتهی الارب). سخت جنبیدن زمین و جز آن. (غیاث اللغات). || جنبیدن و بلرزه درآمدن زمین. (از اقرب الموارد). || مرتعش شدن دست کسی از پیری یا بیماری. (از ناظم الاطباء). || آرام نداشتن کسی از ترسی که بر او عارض شود. (از اقرب الموارد). || به غرش درآمدن تندر ابر. (از ناظم الاطباء). پیچیدن صدای تندر در ابر. (از اقرب الموارد). || بجنگ درپیوستن قومی و یا مستعد جنگ شدن آنان. (ناظم الاطباء). آمادهٔ جنگ شدن قوم. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رجف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جف» برای سرودن شعر