معنی رجعت کردن
6 بازدید
[ رِ عَ کَ دَ ] (مص مرکب) مراجعت کردن. بازگشتن و واپس آمدن. (ناظم الاطباء). عودت کردن. برگشتن. بازگشتن. مراجعت کردن. معاودت کردن. بازپس آمدن : و لشکرهای جهان بر وی [ شاپور ] جمع شدند و رجعت کرد و طیسبون از للیانوس بازستد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۱). || (اصطلاح نجوم) بازگشتن کوکب از سیر طبیعی خود: وگر رخصه یابد ز تو هست ممکن که خورشید رجعت کند هم به خاور.خاقانی. و رجوع به رجعت شود. || بازگشتن امام پس از غیبت. رجوع به رجعت شود. || بازگشتن بسوی دنیا پس از مرگ : همخانه شوی به مهد عیسی رجعت کنی از اشارت جم.خاقانی. و رجوع به رجعت شود.
کلمات همقافیه با «رجعت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر