معنی رجس
5 بازدید
[ رَ ] (ع حامص) سخت غریدن آسمان: رجست السماء رجساً. (ناظم الاطباء). سخت غریدن ابر و جنبیدن: رجست السماء. (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بانگ کردن ابر. (تاج المصادر بیهقی). || آب را به مرجاس اندازه کردن: رجس فلان. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). اندازه گرفتن آب به مرجاس، و آن سنگی است که می اندازند در ته چاه تا معلوم شود به آواز آن عمق چاه. (آنندراج). اندازهٔ آب را به مرجاس گرفتن. (از اقرب الموارد). || سخت بانگ کردن شتر: رجس البعیر. || کسی را از کار بازداشتن: رجس فلاناً عن الامر (از باب نصر و ضرب). (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). بازداشتن کسی را از کار. (آنندراج).[ رَ جَ ] (ع مص) رجاسة. کار زشت کردن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || پلید گردیدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). پلید شدن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی).[ رَ جَ ] (ع اِمص) رِجْس. پلیدی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). گندگی. (از اقرب الموارد). و رجوع به رِجْس و رَجِس شود.[ رَ جِ ] (ع اِمص) رِجْس. پلیدی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). گندگی. (از اقرب الموارد). رجوع به رِجْس و رَجَس شود.[ رِ ] (ع اِمص) پلیدی. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (منتخب اللغات) (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج). گندگی. (دهار) (از اقرب الموارد). || (اِ) گناه. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || کفر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || کردار بد. (دهار). هر عملی که شخص را بسوی عذاب بکشاند. (از اقرب الموارد). هر کار پلید و زشت. || شک. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || غضب. (اقرب الموارد). || لعنت، قوله تعالی: {/Bوَ یَجْعَلُ اَلرِّجْسَ عَلَی اَلَّذِینَ لاََ یَعْقِلُونَ .۱۰-۱۶۱۰:۱۰۰/} || آواز بلند تندر. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). بانگ رعد. (مهذب الاسماء). || بانگ شتر. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). || (ص) پلید. (ترجمان ترتیب عادل ص ۵۱) (دهار).
کلمات همقافیه با «رجس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جس» برای سرودن شعر