معنی رجراجة
5 بازدید
[ رَ جَ ] (ع ص) لرزان از هر چیزی. (ناظم الاطباء): امرأة رجراجة؛ التی یرجرج علیها الحمها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). زن رجراجة؛ زنی که سرین او در حرکت لرزان باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج). || آن لشکر که می جنبد و نتواند رفت از انبوهی. (مهذب الاسماء). || گل تنک بد و لرزان. (ناظم الاطباء). و رجوع به رجرجة شود. || کتیبة رجراجة؛ ای تموج من کثرتها. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ رَ جَ ] (اِخ) دهی است به بحرین. (منتهی الارب) (آنندراج). قریه ای است از آن عبدالقیس در بحرین. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «رجراجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر