معنی رجاجة
11 بازدید
[ رَ جَ ] (ع ص، اِ) واحد الرجاج. (ناظم الاطباء). گوسپندان لاغر. (آنندراج) (منتهی الارب). ماده میش لاغر. (مهذب الاسماء): نعجة رجاجة؛ میش مادهٔ لاغر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فرومایگان و جهال. (از منتهی الارب). || مردم ضعیف. (مهذب الاسماء). ضعیف و ناتوان از مردم و شتر. (منتهی الارب). || رسن باریک. (مهذب الاسماء). و رجوع به رجاج شود.
کلمات همقافیه با «رجاجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر