معنی رجاج
9 بازدید
[ رَ ] (ع ص، اِ) گوسپندان لاغر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || ضعیف از مردم و شتر، یقال: قد بکرت محوة بالعجاج قد مرت بقیة الرجاج. (از اقرب الموارد). ضعیف و ناتوان از مردم و شتر. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || فرومایگان و جهال، و منه: الناس رجاج بعد هذا الشیخ؛ ای میمون بن مهران. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «رجاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر