معنی رتج

معنی رتج

8 بازدید
[ رَ تَ ] (ع اِ) رِتاج. در بزرگ. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به رتاج شود.
[ رِ ] (ع ص، اِ) مال حرام. (ناظم الاطباء). مال رتج و غلق، خلاف علق؛ ای لا سبیل الیه. (اقرب الموارد). مال بند. (آنندراج). || سکة رتج؛ کوچهٔ سربسته. (منتهی الارب). کوچهٔ سربسته و بن بند. (ناظم الاطباء). کوچهٔ بن بست. (از اقرب الموارد).
[ رَ ] (ع مص) بند کردن در را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
[ رَ تَ ] (ع مص) بسته شدن بر کسی سخن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بسته شدن سخن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «رتج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید