معنی رتاع
6 بازدید
[ رِ ] (ع مص) مصدر بمعنی رتع. (منتهی الارب). چریدن ستور و آب خوردن بر سر خود در فراخی یا چریدن به حرص تمام در زمین باعلف، یا عام است. (آنندراج) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). - رتاع باران؛ رویانیدن آنچه شتر می چرد. (از اقرب الموارد). - رتاع زمین؛ سیر کردن او چرنده را. (از اقرب الموارد). - رتاع قوم؛ خوردن آنان هرچه بخواهند در رغد و زمین. (از اقرب الموارد). قرار گرفتن آنان در فراوانی و چرانیدن آنان. (از اقرب الموارد). و رجوع به رتع و رتوع شود. - رتاع کسی در مال کسی؛ تصرف او در آن از لحاظ خوردن و آشامیدن. (از اقرب الموارد). - رتاع ماشیه در مکان؛ خوردن و آشامیدن آن هرچه بخواهد در خصب و گشایش. (از اقرب الموارد). و رجوع به رتع شود. - رتاع یکی در گوشت دیگری؛ غیبت او را کردن. (از اقرب الموارد).[ رِ ] (ع ص) جِ راتع، بمعنی شتر چرنده. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به راتع شود. || جِ راتعة. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رتاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر