معنی ربیعة

معنی ربیعة

7 بازدید
[ رَ عَ ] (ع اِ) سنگ زورآزمای. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (منتهی الارب). سنگ که بدان زور آزمایند. (مهذب الاسماء). || خود آهنین که سوار در جنگ سر بدان پوشد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). خود که بر سر نهند. (از مهذب الاسماء). || مرغزار. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). روضة. (از اقرب الموارد). || توشه دان. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). || ظرفی که در آن طیب و غیره نهند. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). عتیدة یا طبله یا حقه ای که در آن خوشبوی نهند. (از اقرب الموارد). || توشه ای که در اول زمستان از جای دور آورند. (ناظم الاطباء) (آنندراج).
[ رَ عَ ] (اِخ) پدر حیی (تیره ای) از هوازن. و آن ربیعةبن عامربن صعصعأ است و اینها پسران مجدند و مجد نام مادر اینها بوده. (آنندراج) (از منتهی الارب).
[ رَ عَ ] (اِخ) از قبیلهٔ بنی زید که جایگاه آنان در حوالی قنفذة است. (از معجم قبایل العرب ج ۳).
[ رَ عَ ] (اِخ) بخشی از قبیلهٔ بنی مالک است. (از معجم قبایل العرب ج ۳).
[ رَ عَ ] (اِخ) تیره ای از بنی خضیر که در دیگر سرزمنیهای نجد از وادی دواسر بسوی کوه شهر پراکنده اند. (از معجم قبایل العرب ج ۳).
[ رَ عَ ] (اِخ) از قبیلهٔ منطقهٔ بغداد است و در حوالی معینة بچادرنشینی زندگی میکردند و به کشت و زرع میپرداختند. (از معجم قبایل العرب ج ۳).
[ رَ عَ ] (اِخ) قبیله ای از قبیله های بحرین و قطیف و هجر. (از معجم القبایل ج ۳).
[ رَ عَ ] (اِخ) تیره ای از قبیلهٔ ثقیف در حجاز. (از معجم قبایل العرب ج ۳).
[ رَ عَ ] (اِخ) شاخه ای از قبیلهٔ عدنانی معروف به بنی ابی ربیعة از ذهل بن شیبان. (از معجم قبایل العرب ج ۳).
[ رَ عَ ] (اِخ) قبیله ای از معاویةبن کلاب ربیعةبن عامربن صعصعةبن معاویةبن بکربن هوازن بن منصوربن عکرمةبن خصفةبن قیس بن عیلان عدنانی. (از معجم قبایل العرب ج ۳).
[ رَ عَ ] (اِخ) قبیله ای از بنی زید، از عبداللََّه، از دارم بن مالک. (از معجم قبایل العرب ج ۳).
[ رَ عَ ] (اِخ) شاخه ای از بنی نمیر نصریان از میاهة القلیب. (از معجم قبایل العرب ج ۳).
[ رَ عَ ] (اِخ) قبیله ای معروف به ابوربیعة، از نهیک بن هلال بن عامربن صعصعةبن معاویةبن بکربن هوازن بن منصوربن عکرمةبن خصفةبن قیس بن عیلان عدنانی. (از معجم قبایل العرب ج ۳).
[ رَ عَ ] (اِخ) سومین قبیله از ریشهٔ اول از صف اول عرب عدنانی، و آنان فرزندان ربیعةبن نزار میباشند که به ربیعة الفرس مشهورند. ربیعة دو تیره دارد و آن دو عبارتند از: «اسد» و «ضُبَیعة» و سرزمین آنها تا امروز در جزیرهٔ فراتیه است و دیار ربیعة نامیده میشود. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۳۷). و رجوع به تاریخ عصر حافظ ص ۲۰۹ و تاریخ بخارای نرشخی ص ۶۳ و تاریخ کرد ص ۱۱۱ و نزهةالقلوب ج ۳ ص ۲۶۸ شود.
[ رَ عَ ] (اِخ) دهی است به صعید مر بنی ریعة را. (آنندراج) (منتهی الارب). قریهٔ بزرگی است در انتهای صعید در میان اسوان و بلاق. (از معجم البلدان).
[ رَ عَ ] (اِخ) خادم حضرت رسول (ص) بود. و ابوعمر او را ربیعةبن کعب خادم حضرت دانسته است. رجوع به الاصابة ج ۱ قسم ۴ شود.
[ رَ عَ ] (اِخ) ابن سکنة، مکنی به ابورویخة فزعی... ابن حبان گفته که او درک حضور حضرت رسول می کرد و در فلسطین ساکن بود و در بیت جیرین درگذشت. دولابی گفته: حضرت رسول عَلَم سپیدی بر او بست و فرمود ای ابورویخة بسوی قوم خود برو و آنان را فراخوان و بگو هر کس زیر رایت ابورویخة درآید در امان است و او نیز چنان کرد. (از الاصابة ج ۱ قسم ۱).
[ رَ عَ ] (اِخ) ابن فراس. او را فارسی نیز می گفتند. ابن لهیعة روایاتی بواسطه از وی نقل کرده است. رجوع به الاصابة ج ۱ قسم ۱ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.
[ رَ عَ ] (اِخ) ابن کلام بن... (۸۵-۶۲ قبل از هجرت). یکی از سوارکاران بزرگ مضر در جاهلیت بود و داستانهای تاریخی دارد. رجوع به الاعلام زرکلی چ ۲ جزو ۳ ص ۴۳ و بلوغ الارب آلوسی جزو ۱ ص ۱۴۴ و سمطاللآلی ص ۹۱۰ و البیان و التبیین ج ۱ ص ۲۰۸ و ج ۲ ص ۴۳ و عقدالفرید فهرست ج ۱ و ۳ و ۶ شود.
[ رَ عَ ] (اِخ) ابن نیار. به گفتهٔ طبری و تحقیق ابن فتحون و جز وی در شمار صحابهٔ حضرت رسول (ص) است. (از الاصابة ج ۱ قسم ۱).
[ رَ عَ ] (اِخ) جرشی یا ابن عمرو یا ابن غاز. برحسب روایات مختلف وی از اصحاب حضرت رسول (ص) و از راویان بشمار میرفت. یعقوب بن شبة گفته است: او در شمار کسانی است که بسال ۶۴ هـ . ق. در مرج راهط کشته شدند. (از الاصابة ج ۱ قسم ۱). و رجوع به الاصابة ج ۱ قسم ۱ و ابن عمرو... شود.

کلمات هم‌قافیه با «ربیعة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید