معنی ربوده
5 بازدید
[ رُ دَ / دِ ] (ن مف) گرفتار. مجذوب و شیفته : دیوانه شد دلم که ربودش به غمزه یار عقلی چنان بجای نباشد ربوده را.کاتبی. - ربودهٔ عشق؛ مغلوب عشق. گرفتار عشق : که نه تنها منم ربودهٔ عشق هر گلی بلبلی غزلخوان داشت.سعدی. || گرفته و تاراج شده و دزدیده. (ناظم الاطباء). مختلَس. خُلْسة. مسلوب. (یادداشت مرحوم دهخدا): در ثیاب ربوده از درویش کی بدست آیدت بهشت و ثواب. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «ربوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر