معنی ربل
7 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) گیاه که در آن وقت روید که زمین خشک شود. (مهذب الاسماء). نوعی از درختان که آخر تابستان بسردی شب و بدون باران برگ و بار آورد. ج، رُبول. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). درختی است مانند سرو که خزان ندارد. (از شعوری ج ۲ ص ۱۰). و ربل اربل مبالغه است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ رَ ] (ع مص) بسیار شدن شتران و اولاد آنها. (منتهی الارب) (آنندراج). بسیار شدن اموال و اولاد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بسیار شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از تاج المصادر بیهقی). بسیار شدن تعداد. (از اقرب الموارد). || رویانیدن زمین گیاه ربل را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || بسیار شدن درخت در زمین. (آنندراج). بسیار شدن درخت ربل در زمین. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ رَ بَ ] (ع اِ) نباتیست سخت سبز و آن در دیار بلبیس بسیار باشد، دو درهم از آن تریاق است مر زهر مار را. (منتهی الارب) (آنندراج). گیاهی است سخت سرسبز. (از اقرب الموارد). یک نوع گیاه سخت سبز که تریاق زهر مار است. (ناظم الاطباء). نوعی از افسنتین است لیکن کوهی بود. (از اختیارات بدیعی). نوعی جبلی افسنتین است و گویند نوعی از برنجاسف و قیصوم است و دو درهم او جهت رفع زهر هوام مجرب دانسته اند. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (مخزن الادویه). و رجوع به رِبْل و افسنتین و اقحوان شود.[ رَ ] (ع ص) رِبْل. مرد فربه بسیارگوشت. (ناظم الاطباء). بسیارگوشت. (مهذب الاسماء). و رجوع به رِبْل و رَبِل شود. || شتر فربه. (مهذب الاسماء). و رجوع به رَبِل شود.[ رِ ] (ع ص) رِبْل. رَبِل. مرد فربه بسیارگوشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطبا) (آنندراج). و رجوع به رَبْل و رَبِل شود.[ رَ بِ ] (ع ص) رَبْل. رِبْل. مرد بسیارگوشت. (از اقرب الموارد). مرد فربه بسیارگوشت. (ناظم الاطباء). و رجوع به رَبْل و رِبْل شود.[ رِ ] (ع اِ) یک نوع گیاهی و یا بومادران. (ناظم الاطباء). نوعی از افسنتین است که بوی مادران باشد و به عربی اقحوان گویند. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ربل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر