معنی ربقة
6 بازدید
[ رِ قَ ] (ع اِ) رَبْقة هر گوشه و عروه ای از ربق. ج، رِباق، رِبَق. جج، اَرباق. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یک گوشه از ربق. ج، رباق، ربق، ارباق. (از منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به رَبْقة شود. || حلقهٔ رسن که در گردن ستور بندند. (آنندراج). رشته ای است مانند قلاده. (مقدمهٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ص ۳). و رجوع به رَبْقة شود.[ رَ قَ ] (ع اِ) رِبْقة. هر گوشه و عروه از ربق. ج، رِباق، رِبَق. جج، اَرباق. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یک گوشه از ربق. ج، ربق، رباق، ارباق. (منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به رِبْقة شود. ریسمان که در گردن بره و بزغاله بندند. (دهار). || حلقهٔ رسن که در گردن ستور بندند. (آنندراج). حلقهٔ رسن. (غیاث اللغات) (منتخب اللغات) (صراح اللغة). و رجوع به رِبْقة شود. - ربقهٔ اطاعت؛ رشتهٔ فرمانبرداری.[ رِ قَ ] (ع مص) گشادن و دور کردن از کسی رنج و شدت. (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب): حل ربقته؛ غم وی را بگشود و ببرد. (از اقرب الموارد).[ رَ بَ قَ / قِ ] (از ع، اِ) فرمان و حکم. || اطاعت. || در زیر فرمان و حکم. (ناظم الاطباء): و دوست و دشمن در ربقهٔ خدمت و طاعت ملوک جمع شوند. (کلیله و دمنه). و جباران روزگار در ربقهٔ طاعت و خدمت کشید. (کلیله و دمنه). اهل آن بقعه در ربقهٔ اسلام و استسلام کشید. (ترجمه تاریخ یمینی ص ۲۵۹). از ربقهٔ دین و خلعت اسلام بیرون آمد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۲).
کلمات همقافیه با «ربقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر