معنی ربداء
7 بازدید
[ رَ ] (ع ص، اِ) بلای بد. (آنندراج) (ناظم الاطباء): داهیة ربداء؛ بلای بد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شترمرغ مادهٔ خاکسترگون. ج، رُبْد. (از منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || بز مادهٔ سیاه که خجکهای سرخ داشته باشد. قال الجوهری و هی من شیات المعز خاصة. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || گوسفند سیاه که کمربند سرخ دارد، ای ران. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «ربداء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر