معنی ربد
6 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) گل تُنُک. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گیاه. (از اقرب الموارد). و رجوع به رَبَد شود.[ رَ ] (ع مص) بازداشتن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج). حبس کردن کسی را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || اقامت کردن در جایی. (از ناظم الاطباء). و رجوع به رَبَد شود. || سبک شدن. (تاج المصادر بیهقی).[ رَ بَ ] (ع اِ) گل تنگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به رَبْد شود.[ رُ بَ ] (ع اِ) رنگ و جوهر شمشیر و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): سیف ذوربد؛ اذا کنت تری فیه شبه غبار او مدب نمل یکون فی جوهره. (از اقرب الموارد) (تاج العروس). || جِ رَبْداء. (منتهی الارب). رجوع به ربداء شود.
کلمات همقافیه با «ربد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر