معنی رباخواره
7 بازدید
[ رِ خوا / خا رَ / رِ ] (نف مرکب) رباخوار. که پول ربا بخورد. که سود مرابحه بخورد. خورندهٔ پول ربا. ج، رباخوارگان : جز ندامت بقیامت نبرد رهبر تو تات میخواره رفیقست و رباخواره ندیم. ناصرخسرو. حرص رباخواره ز محرومی است تاج رضا بر سر محکومی است.نظامی. گزیت رباخوارگان چون دهم بخود بر چنین خواریی چون نهم؟نظامی. و رجوع به ربا و رباخوار و رباخواری شود.
کلمات همقافیه با «رباخواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر