معنی رای نهادن
5 بازدید
[ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) تدبیر کردن. چاره جستن. اظهار نظر کردن. بیان عقیده کردن : چو فردا بیایی تو پاسخ دهیم به برگشتنت رای فرخ نهیم.فردوسی. چه گویید و این را چه پاسخ دهید همه یکسره رای فرخ نهید.فردوسی. چو این هرچه گویی تو پاسخ دهیم بدیدار تو رای فرخ نهیم.فردوسی.
کلمات همقافیه با «رای نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر