معنی رای افکندن
6 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) تصمیم گرفتن. اراده کردن. آهنگ کردن. مصمم شدن : شه به تأدیب شان چو رای افکند سر هر دو بزیر پای افکند.نظامی.
کلمات همقافیه با «رای افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر