معنی رایض

معنی رایض

6 بازدید
[ یِ ] (ع ص، اِ) رائض. رام و دست آموز. (ناظم الاطباء). رام. (آنندراج) (منتهی الارب). ج، راضة، رُوّاض. (ناظم الاطباء). ج، راضة، رواض، رُوَّض، رائضون. (از المنجد): تو رایض من به خوشخرامی من توسن تو به بدلگامی.نظامی. || کسی که اسبان را ریاضت آموزد و آن چابک سوار باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (آنندراج). اسب آموز. (مهذب الاسماء) (دهار). اسب یار. (یادداشت مرحوم دهخدا). مربی اسب. (یادداشت مرحوم دهخدا). سوارکار که آموزندهٔ کره اسب و غیره باشد. (فرهنگ نظام). رام کننده و دست آموزسازنده : فضل تو رایض موفق بود نیکنامی چو کرهٔ توسن.فرخی. رایضان کرّگان بزین آرند گرچه توسن بوند و مردافکن.فرخی. خازنت را گو که سنج و رایضت را گو که ران شاعرت را گو که خوان و صاحبت را گو که پای. منوچهری. چون ریاضیش کند رایض چون کبک دری بخرامد به کشی در ره و برگردد باز. منوچهری. بی رایض عزم تو فلک را رگ در تن مرکبان نجنبد.خاقانی. حیدر آسمان حسام احمد مشتری نگین رایض رای آسمان صیقل جاه مشتری. خاقانی. رایض شود اقبالش بر ابلق روز و شب چون رام شد این ابلق در بار کشد عدلش. خاقانی. توسن دلی و رایض تو قول لااله اعمی وشی و قائد تو شرع مصطفی.خاقانی. اسب توسنی که برایض دهند، تعلیم رایض در دقایق ریاضت بهیمه را مرتاض میگرداند. (سندبادنامه ص ۵۴). خاصه خوبی و آشنانظری دست پرورد رایض هنری.نظامی. هر آن رایض که او توسن کند رام کند آهستگی با کرهٔ خام.نظامی. رایض من چون ادب آغاز کرد از گره نه فلکم باز کرد.نظامی. رایضانی که کره رام کنند توسنان را چنین لگام کنند.نظامی. منتسب بر هر طویله رایضی جز بدستوری نیابد رافضی.مولوی. قل تعالوا گفت از جذب کرم تا ریاضت تان دهم رایض منم.مولوی. || ریاضت کشنده : بی طمع بود و اصیل و پارسا رایض و شبخیز و حاتم در سخا.مولوی. || (اِخ) نام ستاره ای در تِنّین. (از نفایس الفنون). رجوع به تِنّین در نفائس الفنون و همین لغت نامه شود.

کلمات هم‌قافیه با «رایض»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یض» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید