معنی رایب
7 بازدید
[ یِ ] (ع ص، اِ) (از روب) رائب. شیر خفتهٔ جغرات شده. (منتهی الارب) (آنندراج). || ماست. (مهذب الاسماء). || شیر مسکه برآوردهٔ آب آمیخته. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (منتهی الارب) (آنندراج). || سرگشتهٔ شوریده عقل سست و گران جسم و گرانجان از سیری شکم یا از غلبهٔ خواب یا از راه رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). پریشان و سرگشته. (از اقرب الموارد).[ یِ ] (ع ص) رائب. اسم فاعل از ریشهٔ «ریب». کار مشتبه و مکدر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). از اضداد است، چیزی که در آن شبهه و کدر باشد. || صافی که در آن شبهه و کدری نباشد. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «رایب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر