معنی راوه
4 بازدید
[ وُهْ ] (اِ) ناله و زاری. (از شعوری ج ۲ ورق ۱۴): کند راوه بهر شام و سحرگاه نمیگیرد بسویش گوش آن ماه. میرنظمی (از شعوری). آیا مصحف لابه نیست؟ بهر حال جای دیگر دیده نشد.[ وَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پشت گدار بخش حومهٔ شهرستان محلات، واقع در ۴۲هزارگزی شمال محلات و ۱۱هزارگزی باختری راه شوسهٔ قم باصفهان. این ده در جلگه قرار گرفته و هوای آن معتدل و سکنهٔ آن ۵۰۰ تن است. آب راوه از چشمه سار تأمین میشود و محصول عمدهٔ آن: غلات، پنبه و لبنیات است. پیشهٔ مردم کشاورزی و دامپروری و شترداری است و کارهای دستی زنان پلاس بافیست. چند مزرعهٔ کوچک جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱). و رجوع به تاریخ قم ص ۱۳۷ و ۱۱۶ شود.
کلمات همقافیه با «راوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر