معنی راه گشادن
6 بازدید
[ گُ دَ ] (مص مرکب) راه گشودن. مقابل راه بستن. (ارمغان آصفی). بازکردن راه. گشادن راه. پیدا کردن راه : اگر گاه مازندران بایدت مگر زین نشان راه بگشایدت.فردوسی. بکف عنان دو طوفان نگاه نتوان داشت چون راه گریه گشادم در فغان بستم. کلیم کاشانی. جای فریاد و استغاثه و آه فکر آشفته را گشادم راه.ملک الشعراء بهار. || پدید آوردن راه و طریقت و شریعت خاص : ولیکن جز امین سر یزدان کسی این راه را بر خلق نگشاد.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «راه گشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر