معنی راه نمودن

معنی راه نمودن

9 بازدید
[ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) نشان دادن راه. ارائهٔ طریق. دلالت. (دهار). راهنمایی کردن : سواری فرستاد نزدیک شاه یکی نامه بنوشت و بنمود راه.فردوسی. مرا این هنرها ز اولاد خاست که هرسو مرا راه بنمود راست.فردوسی. اسماعیل هاجر را بیاورد و جبرائیل راه نمود آنجا که اکنون مکه است. (مجمل التواریخ و القصص). سوی همه چیز راه بنماید این نام رونده بر زبان ما.ناصرخسرو. گرت راهی نماید راست چون تیر از آن برگرد و راه دست چپ گیر.سعدی. || هدی. (دهار) (ترجمان القرآن). هدایت. (ترجمان القرآن) (منتهی الارب). هدایت کردن. راه راست نشان دادن. براستی راهنمون شدن. راه راست نمودن. هدایت بحق و راستی : چه آموزم اندر شبستان شاه بدانش زنان کی نماینده راه.فردوسی. براین است دهقان که پروردگار چو بخشود راهت نماید بکار.فردوسی. همه راه نیکی نمودی به شاه هم از راستی خواستی پایگاه.فردوسی. بگفت او ز کار پسر شاه را نمودش یکایک بدو راه را.فردوسی. چنان چون گه رفتن آمد فراز مرا راه بنمای و بگشای راز.فردوسی. ترا راهی نمایم من سوی خیرات دو جهانی که کس را هیچ هشیاری از آن به راه ننماید. ناصرخسرو. راه بنمایم ترا گر کبر بندازی ز دل جاهلان را پیش دانا جای استکبار نیست. ناصرخسرو. این قوم که این راه نمودند شما را زی آتش جاوید دلیلان شمایند. ناصرخسرو. بر علم مثل معتمدان آل رسولند راهت ننمایند سوی علم جز این آل. ناصرخسرو. ایشان گفتند مگر ترا از راه برده است. گفت: مرا خدا راه نموده است. (قصص الانبیاء ص ۱۹۰). باز آمدیم زآنچه هوا بود رهنماش عقلم نمود راه که این عود احمر است. ابن یمین. و رجوع به راهنمونی و راهنمایی در همین لغت نامه شود. - راه راست نمودن؛ هدایت کردن. راهنمایی درست کردن. بسوی راستی راهنما شدن. نشان دادن طریقهٔ راستی : ستارهٔ روشن ما بودی که ما را راه راست نمودی. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۳۴). - راه و رخنه نمودن؛ طریقه و راه و مشکلات کاری را نشان دادن. به انجام دادن کاری رهنمون شدن : دزد را شاه راه و رخنه نمود کشتن دزد بیگناه چه سود؟اوحدی.

کلمات هم‌قافیه با «راه نمودن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید