معنی راه رفتن

معنی راه رفتن

10 بازدید
[ رَ تَ ] (مص مرکب) قدم زدن. قدم گشادن. قدم سنجیدن. قدم سودن. قدم کشیدن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۷۴). روی پا حرکت کردن، خلاف نشستن. گام بگام روی زمین پیمودن : دستم بگرفت و پابپا برد تا شیوه راه رفتن آموخت.ایرج. اعزام؛ راه رفتن بر جاده. تحذب؛ راه رفتن نه بزودی و نه بدرنگی. تکدس؛ راه رفتن کاهلانه. (منتهی الارب). راه رفتن به نحوی که سینه و پایین هر دو پستان برداشته باشد. (منتهی الارب). سیر؛ راه رفتن با کسی. (یادداشت مؤلف). کفس؛ راه رفتن بر پشت پای از جانب انگشت خرد. (منتهی الارب). || طی طریق کردن. راه پیمودن. راه پوییدن. قطع طریق کردن. مسافرت کردن : و چهل سال همچنین حج میگذارد و بهندوستان میشد و بهرجا که آدم پا نهادی امروز شهری است. چون راه برفتی گامی از آن، سه روزه راه بودی. (قصص الانبیاء). راه بی یار نیک نتوان رفت ورنه پیش آیدت هزار آکفت.سنایی. ره افتادن گرفت از هر کرانها بماند از راه رفتن، کاروانها. امیرخسرو دهلوی (از بهار عجم). به تلبیس ابلیس در چاه رفت که نتوان ازین خوبتر راه رفت. سعدی. راه با اهل طریقت رفته ام تا رفته ام سالکان را رهبر و ره بوده ام تا بوده ام. صفی علی شاه. برهنه زخمهای سخت خوردن پیاده راههای دور رفتن بنزد من هزاران بار بهتر که یک جو زیر بار زور رفتن. ملک الشعراء بهار. || عمل کردن. کاری انجام دادن، خلاف گفتار: راه رو راه، گرد گفت مگرد که بگفتار ره نشاید کرد.سنایی. سعدی اگر طالبی، راه رو و رنج بر یا برسد جان به حلق یا برسد دل بکام. سعدی. سعدی اگر طالبی، راه رو و رنج بر کعبهٔ دیدار دوست صبر بیابان اوست. سعدی. - راه رفتن با کسی؛ سازواری و ملایمت کردن با او. (یادداشت مؤلف). کنار آمدن با او. سازش کردن با وی: با هم راه بروید؛ بسازید. (یادداشت مؤلف). - با (از) راهی رفتن؛ روش و رفتار خاصی پیش گرفتن : چه میداند [ القائم بامراللََّه ] که تو [ سلطان مسعود ] خواهی آن راه رفت که صاحبان اخلاص میروند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۱۳).
[ رُ تَ ] (مص مرکب) راه روفتن. رفتن راه. پاک کردن راه. تمیز کردن راه : و از پیشتر نامه رفته بود به بوعلی کوتوال تا حشر بیرون کنند و راه بروبند و کرده بودند که اگر بنروفته بودندی ممکن نبودی که کسی بتوانستی رفت. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۵۳۴). درهر قدم که مینهد آن سرو راستین حیفست اگر بدیده نروبند راه را.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «راه رفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید