معنی راه دیدن
7 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) انتظار حادثه و واقعه ای کشیدن. (ناظم الاطباء). کنایه از انتظار کشیدن. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی متعلق به کتابخانهٔ مؤلف). || صلاح دیدن. صواب اندیشیدن. راهنمایی کردن : سپهبد چنان کرد کو راه دید همی دست از آن رزم کوتاه دید.فردوسی. || کناره کردن و دوری کردن. (ناظم الاطباء). || چشیدن که مزهٔ چیزها را دیدن باشد. || کنایه از جماع. (لغت محلی شوشتر).
کلمات همقافیه با «راه دیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر