معنی راه برگرفتن
7 بازدید
[ بَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) سر راه گرفتن. مانع عبور کسی شدن. راه بستن. سد کردن راه. || رفتن. (یادداشت مؤلف). راه رفتن. روانه شدن. عزیمت کردن : چو آمد به ارمینیه در، سپاه سپاه خزر برگرفتند راه.فردوسی. همه روزبانان درگاه شاه بفرمود تا برگرفتند راه.فردوسی. وزآن پس جهاندیدگان پیش شاه ز هرگوشه یی برگرفتند راه.فردوسی. بدیدند مر پهلوان را پگاه وزآنجایگه برگرفتند راه.فردوسی. آن زنان و من نیز با ایشان فرود آمدیم و راه برگرفتیم. (تاریخ سیستان). مکن ایدر درنگ و راه برگیر که ویرو آید این ساعت ز نخجیر. (ویس و رامین).
کلمات همقافیه با «راه برگرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر