معنی راهواری
8 بازدید
(حامص مرکب) عمل راهوار. فراخ گامی و تندوتیزی. (ناظم الاطباء): نیم تنک سخنی کز عبارت فارغ به راهواری بیرون برم همی لنگی. اثیرالدین اخسیکتی. بود با راهواریش همه لنگ با چنان پی فراخیی همه تنگ.نظامی. میبرد ز روی سازگاری آن لنگی را به راهواری.نظامی. تهی دست کو مایه داری کند چو لنگی است کو راهواری کند.نظامی. با هر که بوده باشد در نظم و نثر امروز بیرون بوم بقدرت لنگی به راهواری. سیف اسفرنگ. و رجوع به راهوار و رهوار شود.
کلمات همقافیه با «راهواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر