معنی راهواره
8 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ مرکب) ره آورد. سوغات و ارمغان و راه آورد. (ناظم الاطباء). ارمغان و راه آورد. (از برهان). ارمغان و هدیه که از سفر برای دوستان آرند. (رشیدی) (آنندراج) (بهار عجم) (از انجمن آرا): دست تهی نیاید گردون بخدمت تو مه بر طبق برآرد بر شرط راهواره. اثیرالدین اخسیکتی (از رشیدی). رجوع به رهواره و ره آورد و راه آورد شود.
کلمات همقافیه با «راهواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر