معنی راهسپار
6 بازدید
[ سِ ] (نف مرکب) راهسپر. راهرو. راه پیما. رهسپار. رهسپارنده. راه رونده. طی طریق کننده. پیمایندهٔ راه : با چنین موکب و این کوکبه و خیل و حشم آمدیم از پی آهنگ خزان راهسپار. صبوری ملک الشعراء. و رجوع به رهسپار شود. - راهسپار دیار عدم شدن؛ کنایه از مردن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «راهسپار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر