معنی راهداری
9 بازدید
(حامص مرکب، اِ مرکب) عمل راهدار. محافظت و نگاهبانی و پاسبانی راه. (ناظم الاطباء). شغل راهدار. (یادداشت مؤلف). کار گمرکچی. (یادداشت مؤلف). || (مالیات...) مالیات راه. (فرهنگ نظام). باج. (یادداشت مؤلف). محصولی که راه داران از تجار و کاروانها در راه گیرند. (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از بهار عجم). حق العبور. حق که برای عبور از راه گذارند. (یادداشت مؤلف). - وجوه راهداری؛ باج و مالیات راه. عوارض راه. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۴۲). || گمرک. (یادداشت مؤلف). راهدارخانه. باجگیران.
کلمات همقافیه با «راهداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر