معنی راهجوینده
7 بازدید
[ یَ دَ / دِ ] (نف مرکب) راهجوی. جویندهٔ راه : برو راه بربسته پوینده را گذر گم شده راه جوینده را.نظامی. و رجوع به راهجو و راهجوی شود. - جوینده راه؛ که راه را جستجو کند. که در جستجوی راه باشد. - || که راه دین را جستجو کند. که در جستجوی دیانت بود: پرستنده باشی و جوینده راه بفرمانها ژرف کردن نگاه.فردوسی. - جویندهٔ راه؛ جوینده راه. که در جستجوی راه باشد. - || که راه دین را جستجو کند. که در جستجوی دیانت بود: هر که خواهندهٔ دین باشد و جویندهٔ راه شغل او طاعت یزدان بود و خدمت شاه. فرخی.
کلمات همقافیه با «راهجوینده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر