معنی راهبند
13 بازدید
[ بَ ] (نف مرکب) که راه بندد. کسی یا چیزی که راه را مسدود کند. (فرهنگ نظام). سرراه گیرنده. مانع عبورشونده: سگ من گرگ راه بند من است بلکه قصاب گوسفند من است. نظامی (از رشیدی). || راهزن. (ارمغان آصفی) (شعوری ج ۲ ورق ۴). کنایه از راهزن. (رشیدی) (بهار عجم). دزد و راهزن. (ناظم الاطباء) (برهان). راهزن که بتازیش قاطع طریق نامند. (شرفنامهٔ منیری). راهدار. رهزن. شنگ. (شرفنامهٔ منیری) (فرهنگ میرزا ابراهیم). شنگول. (فرهنگ میرزا ابراهیم). سالوک. (شرفنامهٔ منیری). || راهدار و نگاهبان راه. (ناظم الاطباء). راهدار. (برهان). || باجگیر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «راهبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر