معنی رانهٔ بنارس
6 بازدید
[ نَ یِ بِ رَ ] (اِخ) راجهٔ بنارس، عوفی آرد: و هم از او شنیدم که خدمت ملک شهید قطب الدنیا و الدین سقی اللََّه ثراه رانهٔ بنارسی که در آخر صاحب برید شده بود و بوبکر مبشر امیر حاجب هر دو قاصد من بودند رباعی گفتم... (از لباب الالباب ص ۱۱۶) (تذکرهٔ دولتشاه سمرقندی).
کلمات همقافیه با «رانهٔ بنارس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رس» برای سرودن شعر