معنی رانه
9 بازدید
[ نَ / نِ ] (نف، اِ) از این کلمه که مرکب از مفرد امر حاضر راندن است +هاء، علامت اسم آلت، چون کلمهٔ مناسبی بر سر آن افزایند میتوان اسم آلت ساخت. (یادداشت مؤلف).[ نَ / نِ ] (اِ) رانج. نارگیل. (ناظم الاطباء). جوز هندی باشد که آن را نارگیل نیز خوانند و معرب آن رانج است. || گیاهی است شبیه سیر که میپزند و میخورند. (از شعوری ج ۲ورق ۱۴) (از ناظم الاطباء).(ص نسبی، اِ) شلوار و جامه ای که بر ران پوشند. (از شعوری ج ۲ ورق ۱۴). شلوار. (ناظم الاطباء).[ نَ / نِ ] (اِ) رانا. رانه ظاهراً همان راناست که بلغت هندی لقب شاهزادگان راجگانست. (لباب الالباب چ لیدن ج ۱ ص ۳۲۵). راجه. (ناظم الاطباء): بهرامشه بکینهٔ من چون کمان کشید کندم بکینه از کمر او کنانه را پشتی خصم گرچه همه رای و رانه بود کردم بگرز، خرد، سر رای و رانه را. سلطان علاءالدین غوری (از لباب الالباب).[ نَ ] (اِخ) شهری بوده بناکردهٔ حارث بن قیس (حارث الرایش) ملقب و معروف به تبع اول از سلاطین یمن. (از حبیب السیر چ سنگی تهران ج ۱ ص ۹۲).
کلمات همقافیه با «رانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر