معنی رانده و مانده
9 بازدید
[ دَ / دِ وُ دَ / دِ ] (ترکیب عطفی، ص مرکب) کنایه از شخص بدبخت وامانده. - امثال: - رانده و ماندهٔ هفتاد و دو ملت؛ از همه جا رانده ومانده. (یادداشت مؤلف). از اینجا رانده از آنجا مانده.
کلمات همقافیه با «رانده و مانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر