معنی راندهشده
7 بازدید
[ دَ / دِ شُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) نعت مفعولی از رانده شدن. بیرون کرده شده. اخراج شده. تبعیدشده. طردشده. نفی شده. طرید. لعین. مطرود. (منتهی الارب). رجوع به راندن شود.
کلمات همقافیه با «راندهشده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر