معنی رام شدن

معنی رام شدن

6 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) فرمانبردار شدن. منقاد گشتن. مطیع و فرمانبر گشتن. بزیر امر و طاعت درآمدن. آرام شدن. تسلیم شدن. مقابل توسن و سرکش شدن. استفخاذ. ذل. قردحة. (منتهی الارب): دل من بگفتار او رام شد روانم بدین شاد و پدرام شد.فردوسی. چنان خنگ شد رام بر جای خویش که ننهاد دست از پس و پای پیش.فردوسی. گر رام شدند این خران بتان را باری تو اگر خر نه ای مشو رام.ناصرخسرو. بسیار سخن گفته شد از وعدهٔ عشوه تا رام شدآن توسن بدمهر به زر بر.سوزنی. رای سدید و بأس شدید ورا شدند قیصر بروم رام و مسخر بهند رای.سوزنی. بطفلی بت شکست از عقل در بتخانهٔ شهوت برآمد اختر اقبال و دید و هم نشد رامش. خاقانی. بزیرش رام شد دوران توسن برآوردش درخت سیر سوسن.نظامی. توسنی طبع چو رامت شود سکهٔ اخلاص بنامت شود.نظامی. چو دیدم کان صنم را طبع شد رام بدانستم که صید افتاد در دام.نظامی. آن مدعی که دست ندادی ببندگی این بار در کمند تو افتاد و رام شد.سعدی. چون فلک جور مکن تا نکشی عاشق را رام شو تا بدمد طالع فرخ زادم .حافظ. هزار حیله برانگیخت حافظ از سرفکر درآن هوس که شود آن نگار رام و نشد. حافظ. در عالم مستی هم هرگز نشود رامم با آنکه ز خود رفته ست از من خودکی دارد. جویای کشمیری (از ارمغان آصفی). سخت گیرند تا که رام شوم چاپلوسی کنم غلام شوم!ملک الشعراء بهار. رام تو نمی شود زمانه رام از چه شدی رمیدن آموز. پروین اعتصامی. هر خانه که پیرزن نهد گام ابلیس در آن سرا شود رام.؟ - رام شدن با کسی؛ مطیع و فرمانبردار شدن. تسلیم او گشتن : که تاج و کمر چون تو بیند بسی نخواهد شدن رام با هر کسی.فردوسی. جهان گر شود رام با کام من نبینند چیزی جز آرام من.فردوسی. بسر بر همی گشت گردون سپهر شده رام با آفریدون بمهر.فردوسی. براینگونه خواهد گذشتن سپهر نخواهد شدن رام با کس بمهر.فردوسی. جهان چون شما دید و بیند بسی نخواهد شدن رام با هرکسی.فردوسی. - رام شدن هوا؛ ساکت و آرام شدن هوا. بی انقلاب گشتن آن : ببخشایش کردگار سپهر هوا رام شد باد ننمود چهر.فردوسی. || قانع شدن : به پند منادی نشد شاه رام بروز سپید و شب تیره فام.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «رام شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید