معنی رامناد
6 بازدید
(ص) مطیع و منقاد. (از شعوری ج ۲ ورق ۴). مطیع و فرمانبردار. (ناظم الاطباء). و رجوع به رامیاد شود. || فروتن و متواضع. || مکار و محیل. (ناظم الاطباء).(اِ) این لغت در فرهنگ ناظم الاطباء و شعوری (ج ۲ ورق ۴) بمعنی نام روز بیست وهشتم هر ماه پارسی آمده که مسلماً تصحیف زامیاد است. رجوع به زامیاد در همین لغت نامه شود.(اِخ) نام قصبه و مرکز بخش است در استان مدراس (مدرس) هندوستان، واقع در ناحیهٔ مادورا و ۹۹هزارگزی جنوب خاوری مرکز مادورا، که در اول شبه جزیرهٔ رامناد قرار دارد. این قصبه دارای قلعهٔ ویرانیست که در داخل آن یک ساختمان بزرگ و یک بتکده وجود دارد و جمعیت آن ۱۶۸۱۷ تن میباشد. (از قاموس الاعلام ترکی) (وبستر جغرافیایی).(اِخ) نام شبه جزیره و سرزمینی است در هند که مساحت آن ۶۲۱۶میلیون گز مربع میباشد. این شبه جزیره دارای زمینهای هموار و مسطح و استخرهای فراوان است. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «رامناد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر