معنی رامة
7 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) مهرهٔ افسون برای محبت. (منتهی الارب). || گودالی که در آن آب جمع شود. (از اقرب الموارد).[ مَ ] (اِخ) قریهٔ کوچکی که بر یکی از مرتفعات املاک سبط ابن یامین تأسیس یافته بود بمسافت شش میل از طرف شمال اورشلیم بر راه بیت ایل واقع میباشد و پادشاه اسرائیل آنرا بنا نمود. (قاموس کتاب مقدس). قریه ای است از قراء بیت المقدس که مقام حضرت ابراهیم در آن است . (از معجم البلدان ج ۴).[ مَ ] (اِخ) موضعی است ببادیة. و از آن است مثل «تسئلنی برامتین سلجماً» و اکثر در شعر آنرا مثنی آورده اند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). منزلیست در طریق بصره بمکه که یک مرحله بعدش دیار بنی تمیم واقع شده است. (از معجم البلدان ج ۴).[ مَ ] (اِخ) نام یک قطعه زمین فرازی است. (از معجم البلدان ج ۴).[ مَ ] (اِخ) گویند کوهی است برای بنی دارم. (از معجم البلدان ج ۴).[ مَ ] (اِخ) نام شهری به برالشام. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «رامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر