معنی رافضة
6 بازدید
[ فِ ضَ ] (ع ص) تأنیث رافض. رجوع به رافض شود. زن ترک کنندهٔ چیزی. (فرهنگ نظام). || ابل رافضة؛ شتران بچرا شده با راعی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اشترانی که هر روز به آب آیند. (مهذب الاسماء). || گروهی از لشکریان که قائد و راهبر خود را ماندند و ترک دادند و بازگشتند از وی. ج، روافض. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). و رجوع به روافض شود. || مردمان حق گذارنده. ج، روافض. (زمخشری).[ فِ ضَ ] (اِخ) شیعه. (عیون الاخبار). فرقه ای از یاران شیعه است. (از اقرب الموارد) (از المنجد). جماعتی از شیعیان که با زیدبن علی بن حسین (رض) بیعت کردند، سپس به او گفتند از شیخین تبرا کن، او خودداری کرد و گفت آنان وزیران جد من بودند، پس او را رفض کردند یعنی ترک گفتند و بدان نام نامیده شدند. (از متن اللغة) (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). خوارزمی گوید: امامیه، و از آنرو آنان را رافضة گویند که رفض یعنی ترک کردند زیدبن علی را. (مفاتیح العلوم خوارزمی). و رجوع به عیون الاخبار ج ۲ حاشیهٔ ص ۱۵۳ و فرق ص ۵۴ و تبصره ص ۳۷۰ و ۴۱۸ و تلبیس ابلیس ص ۱۰۳ و مقالات اشعری ص ۱۶ و منهاج السراج ج ۱ ص ۸، ۱۷۱ و فهرست کتاب البیان و التبین و فهرست عقدالفرید و موشح ص ۳۶۹ و ضحی الاسلام ص ۱۳۱، ۱۳۷، ۲۷۵ و عیون الاخبار فهرست ج ۴ و ترجمهٔ الملل والنحل ص ۱۶۵، ص ۱۸ و ۱۹ ضمیمهٔ همان کتاب و شیعه رافضی و روافض و رافضون در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «رافضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر