معنی رافض
6 بازدید
[ فِ ] (ع ص) تارک و ماننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از المنجد). ترک کننده چیزی. (ناظم الاطباء). ترک کننده. (فرهنگ نظام): من ترا اندر دو عالم حافظم طاغیان را از حدیثت رافضم.مولوی. || اندازنده آنکه می اندازد: رفض الشی ء؛ انداخت آن چیز را. ج، رافضون، رَفَضَة، و رُفّاض. (از المنجد). مرد سنگ انداز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): اذا بالحجاریا اعلقن طنت بمیثاء لا یألوک رافضها صخراً. باهلی (از منتهی الارب). || شتر بچرا شده با راعی. (ناظم الاطباء).[ فِ ] (اِخ) راقص. نام کوکبی بر زبان صورت تنین است. رجوع به راقص شود. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «رافض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فض» برای سرودن شعر