معنی رافد
9 بازدید
[ فِ ] (ع ص) یاری گر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اعانت کننده: هو نعم الرافداذا حلّ به الوافد. (از اقرب الموارد). || عطاکننده. (از اقرب الموارد). دهنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کسی که در غیاب ملک جانشین و قائم مقام وی گردد. (از اقرب الموارد). ابن بری این معنی را در حاشیهٔ کتاب خود یاد کرده و گفتهٔ دکیس را شاهد آورده است : خیر امری ء (قد) جاء من معده من قبله او را فدا من بعده. (از تاج العروس). || (اِ) نهری یا رودی که به نهر یا رود دیگر یا به دریا ریزد. آبی که به آب دیگر مدد دهد. (یادداشت مؤلف). رافدان، تثنیه: نهر له رافدان، به مجاز نهری که دو نهر دیگر بدان مدد دهد. (از تاج العروس). ریزاب. و رجوع به رافدان شود. (یادداشت مؤلف). || آب راهه . (یادداشت مؤلف).[ فِ ] (اِخ) رودخانهٔ فرات را گویند. (از شعوری ج ۲ ورق ۴): سرشکم گشته چون جیحون و رافد گرفته روی عالم همچو دریا. ابوالمعالی (از شعوری).[ فِ ] (اِخ) نام کسی. (ناظم الاطباء). از اسماء. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «رافد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فد» برای سرودن شعر