معنی راضی تبریزی
7 بازدید
[ یِ تَ ] (اِخ) محمدرضا تبریزی. از تبریزیان ساکن عباس آباد بود و زرگری می کرد. مدتی در هند بسر برد آنگاه به تبریز بازگشت و باز به هند رفت. نصرآبادی گوید: شعر نیکو میگفت. ابیات زیر از اوست: جان گر از سینهٔ ما شاد برون می آید کی خیال توام از یاد برون می آید به امیدی که به سرو قد او دل بندد قمری از بیضهٔ فولاد برون می آید. * چندان که صحن باغ ز برگ خزان پر است از ناخن شکسته دلم بیش از آن پر است. (تذکرهٔ نصرآبادی ص ۳۹۳). و رجوع به دانشمندان آذربایجان ص ۲۲۰ و ذریعة ج ۹ ص ۳۴۷ شود.
کلمات همقافیه با «راضی تبریزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر