معنی راضی

معنی راضی

6 بازدید
(ع ص) خشنودشونده. (آنندراج). خشنود. (مهذب الاسماء) (دهار) (ناظم الاطباء). خوشدل و شادمان. خرسند. (ناظم الاطباء): نبوی راضی گر ز آنکه امیرت خوانم من بدان راضی باشم که غلامم خوانی. منوچهری. چه رأی مرحوم القادر باللّه که خدای از وی راضی باد... ستاره ای بود درخشنده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۰). اگر کم زنی هم بکم باش راضی که دل را به بیشی هوایی نیایی.خاقانی. راضیم از عشق تو گر بدلی راضی است لیک بر آن نیست او جمله بری میکند. خاقانی. نیک از بد مجوی و راضی باش که ز نیکان ترا بدی ناید.خاقانی. و گر خویش راضی نباشد ز خویش چو بیگانگانش براند ز پیش. سعدی (بوستان). راضیم امروز به پیری چو یوز. سعدی (گلستان). خدا از چنان بنده خرسند نیست که راضی بقسم خداوند نیست.سعدی. بر خلق خدا حکم چنان کن که اگر آن بر تو کند کسی که راضی باشی. آزرد اکبرآبادی (از ارمغان آصفی). - از خودراضی؛ آنکه از خویشتن خوشنود است. خودپسند. - ناراضی؛ مقابل راضی بمعنای ناخشنود و ناخرسند. || بمجاز تسلیم. تن دردهنده. رضادهنده. حاضر باشنده : دیگر بقضاء او راضی ام. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۱). معترف است در صورت نعمت باحسان او و راضی است در صورت بلیّت به آزمودن او. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۹). ناچار است راضی بودن برضا و قضاء خدای عزّ و جّل. (تاریخ بیهقی). بیعت کردم بسیّد خود... بیعت فرمانبردار و پیرو بودن و راضی بودن. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۵). - راضی برضا؛ خشنود به آنچه خدا میخواهد. (ناظم الاطباء). رجوع به راضٍ شود. || در تداول عامه، متقاعد بودن. ایراد ندارنده: راضیم، حرفی ندارم. || شادمان باشنده. || قانع. || مطمئن و خاطرجمع. || راغب. || مطیع؛ راضی برضای شما، مطیع و خرسند به اراده و میل شما. || لایق. || پسندیده. (ناظم الاطباء).
(اِخ) یزیدبن معتمد علی اللََّه عبادی. رجوع به ابوالقاسم محمد المعتمد علی اللََّه در همین لغت نامه شود.

کلمات هم‌قافیه با «راضی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید