معنی راشح
6 بازدید
[ شِ ] (ع ص) تراوش کننده. ترشح کننده. || خوی مانندی است که از سنگها برآید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (المنجد). (ناظم الاطباء). ج، رواشح. (المنجد). || کوهی که بن آن تر باشد. ج، رواشح. (منتهی الارب) (المنجد) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و صاحب متن اللغة در ذیل رواشح آرد: کوههایی که تر شوند و چه بسا که در بن آنها آب کمی گرد آید اگر این آب فزونی یابد آن را وشل نامند و اگر همچون خوی در لابلای سنگها جریان یابد راشح خوانده میشود. (از متن اللغة). رجوع به رواشح شود.[ شِ ] (ع ص، اِ) هر چیز که بر زمین رود از سوام و هوام. ج، رواشح. (المنجد). (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شتربچهٔ برفتار آمده با مادر. ج، رواشح. (منتهی الارب) (المنجد): فصیل راشح؛ شتربچهٔ برفتار آمده با مادر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «راشح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شح» برای سرودن شعر