معنی راز گفتن
9 بازدید
[ گُ تَ ] (مص مرکب) سخن با کسی پوشیده گفتن. سرّی بکسی سپردن : نگوید باخرد با بی خرد راز بگنجشکان نشاید طعمهٔ باز.ناصرخسرو. لاله زاری خوش شکفته پیش برگ یاسمین چون دهان بسّدین در گوش سیمین گفته راز. منوچهری. || نجوی کردن. بیخ گوشی حرف زدن : پس اندر گه راز گفتن نهان زنم بر برش دشنه ای ناگهان. (گرشاسب نامه). با قوی گو اگر بگویی راز چونکه باشد قوی ضعیف آواز.سنائی. - با خاک راز گفتن کسی؛ سجود کردن. روی بر خاک نهادن. نماز بردن : نخست آفرین کرد و بردش نماز زمانی همی گفت با خاک راز.فردوسی. - راز بازگفتن؛ افشا کردن سر: گفت این راز را نگویی باز گفت من کی شنیده ام ز تو راز.سنایی. تکش با غلامان یکی راز گفت که اینرا نباید به کس بازگفت. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «راز گفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر