معنی رادی کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) جوانمردی و بخشندگی کردن : آسمان آن سال هیچ رادی نکرد بباران. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۶۰). رجوع به رادی شود.
کلمات همقافیه با «رادی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر