معنی رئاس
13 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) (از رأس) دستهٔ شمشیر یا حلقهٔ نقره یا آهن که بر قبضهٔ شمشیر باشد. (از متن اللغة) (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بند شمشیر. (منتهی الارب) (آنندراج). || اول کار: انت علی رئاس امرک؛ تو بر سر کار خویشی. (از منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «رئاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر