معنی رأیة
7 بازدید
[ رَءْ یَ ] (ع مص) رأی. رؤیة. رآءة. رؤیان. دیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به مترادفات کلمه شود.[ رَءْ یَ ] (ع اِ) رایت. علم. (از ناظم الاطباء). علم و بقولی نشانه ای که برای دیدن برپا کنند تا مردم ببینند و گویا اصل رایت است که الف را به همزه بدل کرده اند. (از اقرب الموارد). رجوع به رایت شود. - رایةالاخفاق؛ علم نیازمندی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رأیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر