معنی رأیالعین
6 بازدید
[ رَءْ یُلْ عَ ] (ع اِ مرکب) رأی عین. دیدن بچشم. (آنندراج) (غیاث اللغات). دیدار بچشم. (دهار). بدیدن چشم. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۵۰). بدیدار چشم. مشاهده و معاینه. (ناظم الاطباء). - برأی العین؛ به مشاهدهٔ چشم. (یادداشت مرحوم دهخدا): بتوان دید از او برأی العین آنچه یابی ز روستم به خبر. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۳۴). همیشه میخواستم که آنرا بشنوم از معتمدی که آن را برأی العین دیده باشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۰). آنچه خواجه بازنمود برأی العین دیده شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۹۱): ز آب و آتش شمشیر تو برأی العین قضا ببیند بیشک دمار آتش و آب. مسعودسعد. دیده بی دیدگان برأی العین شکل مقسوم و صورت مقدور.مسعودسعد. و حکایاتی که نویسند و تقریر کنند هیچ کدام برأی العین مشاهده نکرده باشند. (جامع التواریخ رشیدی).
کلمات همقافیه با «رأیالعین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر